تبلیغات یاردانقلی
وبلاگ من
نویسنـــدگان :
یاردانقلی خان (12)
موضــــوع ها :
طنز (3)
طنز اجتماعی (1)
طنز سینمایی (1)
طنز سیاسی (1)
طنز ورزشی (1)
طنز صدا وسیمایی! (2)
طنز ازما بهتران! (1)
جدّی! (2)
آرشیـــو :
اردیبهشت 1386 (1)
خرداد 1385 (1)
فروردین 1385 (4)
بهمن 1384 (1)
آذر 1384 (5)
لینكدونی :
آرشیو لینكدونی
لینكستان :
جسنجو :
خبرنامه :
نظر سنجی :
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
ایجاد صفحه : - ثانیه
رقص!
توصیه!
اگر در جایی این توصیه را دیدید به خاطر حفاظت از جانتان آن را جدی نگیرید:
«هنگام سکس که نباید صحبت کنید ، بهتر است تا پایان یافتن آن نفس را در سینه حبس کنید...»
کسانی که ساده بودند گفتند «حتما این باید و این توصیه حکمتی دارند ....»و بعد به این توصیه عمل کردند و در نتیجه جانشان بر اثر خفگی از .... شان در رفت ...اما کسانی که سرشان در حساب کتاب بود ، دانستند که تایپیست نادان موقع تایپ سکسکه یک فاصله ی فاجعه آمیز لحاظ کرده است!!
افتتاحیه!
اینجانب یاردانقلی ، پسر عباسقلی خان مرحوم، در کمال صحت وسلامت
جسمی وروحی و اخلاقی(!) افتتاح وبلاگ وزین، مسمّی به نام نامی
خودرا در این روز فرخنده اعلام می دارم. این اعلامیه صرفا برای اطلاع رسانی صادر شده
است و در عین حال همه گونه ارزشی هم دارد!
****
میگه:
«پسرخاله! کجای کاری؟...دنیا این روزا رو پاشنه ی تبلیغات می چرخه!...افتتاح وبلاگ بدون تبلیغات یعنی کار بیکاری!... یعنی علافی!....یه کلوم ختم کلوم یعنی :کشک!...بدون اطلاع رسانی و تبلیغ وبلاگ یعنی خونه ی اموات!...ملتفت میشی؟»
میگم:
«زینال جان! خودت میدونی که من اهل اینجور کارا نیستم...گفتین وبلاگ بزن!...گفتم : بابا بی خیال!...گفتین: به رسالتت عمل کن!...فرهنگ مملکت از دست رفت!...و از این جور حرفا...تا بالاخره به علت اصرار تو وحشمت و فشار افکار عمومی وخصوصی گفتم: باشه!...اما دیگه این جور قرتی بازیها تو راسته ی کارم نیست به جون زینال!»
میگه:
«د...مگه زینالت مرده؟...همچین تبلیغاتی واسه ت راه بندازم که عین توپهای ناواران صدا کنه!...نا سلامتی مثل اینکه حاجیت رئیس ستاد تبلیغاتی آقای(.......) بود ها!»
میگم:
«دمت گرم!...قربون مرامت پسر خاله!...هر گلی زدی به سر خودت زدی ومن و فرهنگ مملکت و ...!»
و زینال می رود تا بترکاند:
یاردانقلی .... صدای مردم!
یاردانقلی .... طلیعه ی آزادی!
(هیجانش بیشتر می شود...)
یاردانقلی .... نوای همدلی مدنی!
یاردانقلی .... منادی دموکراسی!
(سر تاپا شور وهیجان است...!)
ـ زینال جان! ...کافیه!...خودت رو اذیت نکن!
یاردانقلی .... افشا کن! خائنین رو رسوا کن
یاردانقلی .... حمایتت می کنیم!
ـ دیدی چه خاکی به سرم شد!...دهانش کف کرده و صورتش شده عین لبو و هی بالا وپایین می پرد!....حشمت! بدو بیا که بیچاره شدیم...!
یاردانقلی .... دوسِت داریم!
یاردانقلی .... خوش طعم ولذیذ با ۲۴ رایحه!
یاردانقلی .... حاوی فلوراید!
به زور می خوابونیمش روی تخت و دستهایش را محکم می گیریم تا به سر وکله اش نزند...حشمت میگه:
«عوارض بعد از شکست انتخاباتیه!...»
داد می زنم:
«مرده شور هرچی تبلیغاته ببره...!»
نوشته های پیشین ...